الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
246
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
گشوده مىشد ، بسته شود مگر در خانهء من ، و چون در خانهء پدرش [ أبو بكر ] و دوست پدرش [ عمر ] را بست و در خانهء مرا گشوده باقى گذاشت يكى از خويشاوندان پيامبر ( ص ) در اين مورد با آن حضرت گفتگو كرد و پيامبر فرمودند من درهاى خانههاى شما را به فرمان خود نبستم و در خانهء على را نگشودم ، بلكه خداى عز و جل در خانههاى شما را بست و از او را گشوده باقى گذاشت و اين موضوع بر أبو بكر گران آمد و خشم گرفت و با زن و فرزند خود در اين باره سخن گفته بود و عايشه هم چيزى از او شنيده بود و كينهء مرا در دل گرفت . چهارم آنكه روز جنگ خيبر ، پيامبر ( ص ) نخست رايت جنگ را به پدر او سپرد و فرمود برنگردد و چندان پايدارى كند كه خيبر را بگشايد يا در آن راه كشته شود ، ولى او در اين مورد پايدارى نكرد و گريخت . فرداى آن روز رايت را به عمر بن - خطاب داد و همان گونه فرمود ، او هم پايدارى نكرد و گريخت و پيامبر ( ص ) را اين كار خوش نيامد و آشكارا و در حضور جمع فرمود : فردا رايت را به مردى خواهم داد كه خدا و پيامبرش را دوست مىدارد و خدا و پيامبرش هم او را دوست مىدارند و او حملهكننده است و گريزنده نيست و باز نخواهد گشت تا خداوند به دست او فتح و پيروزى نصيب كند ، و رايت را به من عنايت كرد و من چندان پايدارى و شكيبايى كردم تا خداوند به دست من آن را گشود و اين موضوع پدر عايشه را اندوهگين ساخت و افسرده كرد و بر من كينه گرفت و حال آنكه مرا در اين باره هيچ گناهى نبود و عايشه هم به سبب كينهء پدر ، بر من كينه گرفت . پنجم آنكه پيامبر ( ص ) پدر او را براى ابلاغ سورهء برائت گسيل داشت و به او دستور داد پيمان با مشركان را لغو كند و او حركت كرد ، آنگاه خداوند به پيامبرش وحى كرد كه او را برگرداند و آيات را از او بگيرد و به من تسليم كند ، و پدر او مىدانست اين فرمان خداست ، و خداوند به پيامبر وحى فرموده بود كه اين آيات را بايد مردى از تو ابلاغ كند و من از پيامبر بودم و او از من . با وجود اين عايشه به سبب كينهء پدرش ، بر من كينه گرفت . ششم آنكه عايشه بر خديجه دختر خويلد خشمگين بود و او را خوش نمىداشت . همچنان كه زنهاى يك مرد نسبت به يكديگر اين چنيناند و عايشه مىدانست كه پيامبر ( ص ) بسيار به ياد خديجه است و خاطرهء او را پاس مىدارد و اين موضوع هم بر او گران مىآمد و اين حالت او نسبت به فاطمه دختر خديجه هم وجود داشت و